روز جهانی جوانان؛ جوانان ایران میان حذف و مقاومت

by | 20 مرداد 1405 | مقاله و تحلیل

در حالی که زندگی میلیون‌ها نفر در ایران، از جمله جوانان، میان کشتار و جنگ به حالت تعلیق درآمده است، سازمان ملل متحد روز ۱۲ اوت را به عنوان «روز جهانی جوانان» گرامی می‌دارد. این روز یادآور این حقیقت است که جوانان در سراسر جهان خواهان آنچه در ایران «یک زندگی نرمال» می‌خوانند، از جمله فرصت‌های برابر، مشارکت مؤثر در جامعه، آموزش باکیفیت، اشتغال شایسته و آینده‌ای پایدار هستند. سازمان ملل تأکید می‌کند که دسترسی به آموزش، سلامت، فرصت‌های شغلی و برابری جنسیتی، پیش‌شرط‌های اساسی برای شکوفایی نسل جوان و توسعه پایدار هر جامعه است.

اما برای میلیون‌ها جوان ایرانی، این حقوق اساسی هر روز دورتر از دسترس قرار می‌گیرد. حتی پیش از جنگ اخیر و موج تازه خشونت‌ها، نسل جوان ایران با بحران‌های عمیق اقتصادی، فساد ساختاری، انزوای بین‌المللی، سرکوب سیاسی و چشم‌اندازی مبهم برای آینده روبه‌رو بود. با این حال، این تنها بخشی از واقعیت است. بسیاری از جوانان ایران نه به دلیل نداشتن استعداد یا تلاش، بلکه صرفاً به دلیل جنسیت، باور دینی یا هویت خود، به‌طور نظام‌مند از فرصت‌های برابر محروم می‌شوند.

سازمان ملل، جوانان را گروه سنی ۱۵ تا ۲۴ سال تعریف می‌کند. در ایران، این همان نسلی است که میراث چند دهه سوءمدیریت و تبعیض را به دوش می‌کشد. آمارهای رسمی منتشرشده در داخل کشور نشان می‌دهد که در پایان سال ۱۴۰۲، حدود ۲۵.۶ درصد از جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله نه در حال تحصیل هستند، نه شاغل‌اند و نه هیچ مهارتی می‌آموزند؛ گروهی که در ادبیات بین‌المللی با عنوان NEET شناخته می‌شوند. نگران‌کننده‌تر آنکه تعداد زنان در این گروه تقریباً دو برابر مردان است؛ آماری که بازتابی از تبعیض ساختاری در دسترسی به آموزش و بازار کار است. حتی یک رسانه داخل کشور آن‌ها را به فارسی «علاف» خوانده است.

اما حتی این آمار نیز تمام واقعیت را نشان نمی‌دهد. آنچه در آمارهای رسمی دیده نمی‌شود، سرنوشت هزاران جوان متعلق به اقلیت‌های دینی و مذهبی است. هیچ آمار رسمی وجود ندارد که نشان دهد چه تعداد از جوانان بهایی یا نوکیشان مسیحی، به عنوان مثال، به دلیل باور خود از دانشگاه اخراج شده‌اند، از استخدام در نهادهای دولتی محروم مانده‌اند یا فرصت‌های شغلی را از دست داده‌اند. حذف آنان در آمار، بازتاب حذف آنان در عرصه عمومی نیز هست.

در ایران، تبعیض تنها نتیجه مشکلات اقتصادی یا ناکارآمدی اداری نیست، بلکه بخشی از ساختار قدرت است. نظامی که بر تقسیم جامعه به «خودی» و «غیرخودی» استوار شده، فرصت‌های آموزشی و شغلی را نه بر پایه شایستگی، بلکه بر اساس وفاداری ایدئولوژیک، دین و جنسیت توزیع می‌کند. از این رو، زنان و اقلیت‌های دینی به دلیل هویت، باور و جنسیت خود با موانعی روبه‌رو هستند. در موارد بسیاری، این تبعیض لایه‌لایه یا اینترسکشنال است؛ به عنوان مثال، یک زن نوکیش مسیحی هم به دلیل زن بودن مورد تبعیض است و هم به دلیل باورش.

مدرسه؛ مکانی برای تبعیض و سرکوب

این تبعیض از بازار کار آغاز نمی‌شود؛ بلکه از مدرسه شروع می‌شود. پائولو فریره، اندیشمند برجسته برزیلی، در کتاب «آموزش ستمدیدگان» توضیح می‌دهد که نظام‌های اقتدارگرا از آموزش نه برای پرورش انسان‌های آزاد، بلکه برای بازتولید سلطه استفاده می‌کنند. از نگاه او، مدرسه می‌تواند به ابزاری برای آموزش اطاعت، سکوت و پذیرش تبعیض تبدیل شود، نه فضایی برای پرورش تفکر انتقادی و شهروندی مسئول.

نظام آموزشی جمهوری اسلامی نمونه‌ای روشن از چنین رویکردی است. سعید پیوندی، جامعه‌شناس ایرانی، معتقد است که این نظام آموزشی «تحقیر و رنج دائمی» را بر بخش‌هایی از نسل جوان تحمیل می‌کند. تبعیض علیه اقلیت‌های دینی، حذف یا تحریف هویت آنان و اجبار دانش‌آموزان به پذیرش روایت رسمی حکومت، نه‌تنها فضای مدرسه، بلکه فرهنگ عمومی جامعه را نیز مسموم می‌کند و اصل برابری شهروندان را از میان می‌برد.

برای نمونه، کودکان خانواده‌های نوکیش  مجبور به حضور در کلاس‌های قرآن و تعلیمات اسلامی هستند، حتی زمانی که این آموزش‌ها با باور دینی خانواده آنان در تضاد است. یوسف ندرخانی، رهبر یکی از کلیساهای خانگی ایران، سال‌ها پیش در اعتراض به همین اجبار، در زندان دست به اعتصاب غذا زد. در سوی دیگر، هزاران جوان بهایی تنها به دلیل اعتقاد دینی از ورود به دانشگاه محروم شده‌اند و ناچار شده‌اند نظام آموزشی مستقل خود را ایجاد کنند. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که آموزش در ایران تنها عرصه انتقال دانش نیست، بلکه ابزاری برای کنترل هویت و اعمال قدرت سیاسی است.

علی مصطفایی، که در ۲۲سالگی به دلیل باور مسیحی و فعالیت صلح‌آمیز دینی به زندان افتاد، می‌گوید: «زمانی که در زندان بودم، بازجو به من گفته بود: “اگه با ما همکاری نکنی، همه امکانات کاری و حتی دانشگاه رفتنت را در ایران از دست‌رفته فرض کن.” اما واقعاً فکر نمی‌کردم وزارت اطلاعات ماجرای دستگیری و پرونده امنیتی من را به دانشگاهم گزارش دهد. من دوره کاردانی را در دانشگاه دیگری گذرانده بودم و در آن زمان مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی رشته حسابداری در دانشکده آزاد اسلامی شهر قدس، تهران، بودم. اما با کارشکنی‌های مسئولان اطلاعاتی، متأسفانه مجاز به گذراندن شش واحد مورد نیاز برای دریافت مدرک نهایی در مقطع کارشناسی نشدم.»

این شهروند مسیحی تنها یکی از هزاران ایرانی است که به دلیل باور، هویت یا جنسیت خود محروم و سرکوب شده‌اند. گاهی نیز فرزندان مسیحیان به ابزاری برای فشار بر والدین تبدیل شده‌اند؛ از جمله تهدید فرزندان کشیش ویکتور بت‌تمرز و همسرش، شامیرام عیسوی.

تهدید و خشونت فیزیکی نیز از همان روزهای نخست انقلاب گریبانگیر شهروندان، از جمله جوانان، شد. قتل بهرام دهقانی‌تفتی، ۲۴ ساله، دانش‌آموخته آکسفورد و فرزند اسقف دهقانی‌تفتی، سرکوب دانشجویان در جریان به‌اصطلاح انقلاب فرهنگی، اعدام هزاران فعال سیاسی جوان و نوجوان در دهه شصت و اعدام بهاییان، که در میان آنان نوجوان نیز وجود داشت، تنها چند نمونه از ستم سازمان‌یافته در نیم‌قرن گذشته است.

نوزایی ارزش‌ها در برابر سرکوب

با این همه، سیاست حذف نتوانسته است اراده نسل جوان را در هم بشکند. بسیاری از جوانان، با وجود محرومیت از دانشگاه یا فرصت‌های شغلی، راه‌های تازه‌ای برای یادگیری، آموزش و مشارکت اجتماعی یافته‌اند. کلیساهای خانگی، دانشگاه مجازی بهاییان، آموزش‌های آنلاین و شبکه‌های مستقل مدنی، همگی نشان می‌دهند که میل به یادگیری و آزادی را نمی‌توان با محرومیت از میان برد.

جوانان، از جمله مسیحیان، برده حکومت نشدند و در اعتراضات، از جمله جنبش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات دی‌ماه، شرکت کردند و فداکاری کردند.

شهلا شفیق، جامعه‌شناس، نویسنده و پژوهشگر ایرانی مقیم فرانسه، به سازمان ماده ۱۸ می‌گوید: «سانسور و سرکوب ایدئولوژیک جمهوری اسلامی چنین روند آسیب‌زایی را در جامعه ایران شکل داده است. در همان حال، جامعه مدنی همواره بدیل‌هایی برای دور زدن اجبارها اختراع کرده و جوانان در این عرصه پیشگام بوده‌اند. رخدادهای دهه اخیر، همراه با برآمد خیزش‌های انقلابی، دیوارهای توأمان “ترس” و “دروغ” را به‌طور جدی دچار رخنه و شکاف کرده است. در این فضا، شاهد نوعی نوزایی ارزش‌ها و خلق بدیل‌های تازه بر پایه تعلق اجتماعی و فرهنگی به ایران و ایرانیت هستیم. ارزش‌های فرهنگی مثبت وارد گود می‌شوند و به نظر نمی‌رسد این پدیده فقط در سطح باشد. چگونگی خروج از بحران معنا به رشد و قوام این پدیده بستگی دارد.»

شهلا شفیق، که مطالب متعددی درباره اسلام‌گرایی نوشته است، می‌افزاید: «واقعیت این است که الگوی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی اساساً پیاده‌شدنی نیست، خاصه در ایران. هدف این الگو هدایت جامعه و افراد بر پایه کدگذاری ایدئولوژیک از قانون شریعت است که برای قوام امت اسلام در قرن هفتم تدوین شده است. ستون فقرات این نظام بر پایه سلسله‌مراتبی از تبعیض‌ها شکل می‌گیرد: تبعیض میان مسلمان و غیرمسلمان، و در میان مسلمانان، تبعیض میان شیعه، سنی و دیگر مکاتب؛ تبعیض میان زنان و مردان؛ و تبعیض بر پایه تعلق به اقلیت‌های قومی، مذهبی و جنسیتی.»

اشاره خانم شفیق به نظام آپارتاید دینی و جنسیتی در ایران است؛ نظامی که در آن اکثریت شهروندان، از جمله افراد متعلق به اقلیت‌های دینی و مذهبی و نیز دختران، از همان کودکی از طریق‌های مختلف، از جمله آموزش در مدارس، رسانه‌ها و آموزش‌های دینی، با خشونت فرهنگی حکومت روبه‌رو می‌شوند تا تبعیض بر آنان تحمیل شود.

خانم شفیق، نویسنده کتاب‌های «توتالیتاریسم اسلامی، پندار یا واقعیت؟» و «اسلام سیاسی، جنسیت و جنس‌گونگی ایران»، درباره شکست سلطه ایدئولوژیک حکومت می‌گوید: «اما جامعه ایران از آستانه قرن بیستم، با انقلاب مشروطه، خواستار قانون شهروندی شده است و پس از آن، اصلاحات دوره پهلوی نهادهای مدرن را برقرار کرد و سکولاریسم را در عرصه آموزش و عدالت قضایی گسترش داد. نگاهی به تحول موقعیت زنان و تناقض‌های جدی جمهوری اسلامی برای تحمیل الگوی شریعت به زنان ایرانی، ناسازگاری جدی این الگو با واقعیت‌های جامعه‌شناختی ایران را نشان می‌دهد. حضور فعال دختران و پسران دانشجو و دانش‌آموز در خیزش‌های اجتماعی، پدیده‌ای فرعی نیست.

خلاصه اینکه جمهوری اسلامی نتوانسته و نمی‌تواند ارزش‌هایش را به نسل جوان بقبولاند. تنها قادر است بخشی از آنان را به‌مثابه لشکری عقیدتی به کار گیرد که این امر نیز به نوبه خود آسیب‌زاست.»

شهلا شفیق، که پیش‌تر مدال شوالیه «لژیون دونور» را دریافت کرده بود، در سال ۲۰۲۱ نیز به دریافت مدال افسر «شایستگی ملی» فرانسه نائل شد در مورد شکست سلطه ایدیولوژیکی جمهوری اسلامی می‌گوید «مهم است توجه کنیم که جوانان از اقشار و گروه‌های گوناگون تشکیل شده‌اند. به عنوان نمونه‌ای شاخص، اگر خیزش‌های مردمی اخیر با شعارهای «زن، زندگی، آزادی» و «انقلاب شیر و خورشید» انبوهی از جوانان را به میدان اعتراض آوردند، در میان نیروهای سرکوب نیز جوانان حضور داشتند. این تصویر نکته مهمی را یادآوری می‌کند: ایدئولوژی رژیم تا حد زیادی قدرت بسیج توده‌ای خود را از دست داده و اکنون کارکرد آن عمدتاً به حفظ و بازتولید لشکر حامیان رژیم تقلیل یافته است.»

مقاومت اقلیت‌ها در برابر تلاش حکومت برای یتیم‌سازی فرهنگی

این آموزش تحمیلی و یک‌سویه، که بخشی از خشونت فرهنگی حکومت علیه نسل جوان، به‌ویژه زنان و اعضای اقلیت‌های دینی، بوده و هست، تنها در پی تحمیل ایدئولوژی رسمی نبوده، بلکه می‌کوشیده است، در کنار تعطیلی اجباری و تخریب نهادهای دینی، از جمله کلیساها، پیوند آنان را با حافظه، روایت‌ها و مرجع‌های هویتی، فرهنگی و دینی خود قطع کند و آنان را به نوعی «یتیمان فرهنگی» بدل سازد؛ نسلی که از میراث هویتی و منابع مستقل خود جدا شده باشد.

سعید پیوندی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه لورن فرانسه، که بارها درباره نظام تبعیض‌آمیز آموزشی در ایران نوشته است، به سازمان ماده ۱۸ می‌گوید: «نظر من این است که شکاف میان ذهنیت، انتظارات و نیازهای نسل جوان با فرهنگ مطلوب حکومتی و گفتمان کتاب‌های درسی و پراتیک آموزشی آمرانه، نقش مهمی در شکست آموزش رسمی در دستیابی به هدف‌های ایدئولوژیک و مکتبی ایفا کرده است. فضای بسته، تبعیض‌ها و روش‌های آمرانه تربیتی، نوعی دلزدگی جمعی از مدرسه به وجود آورده‌اند. پویایی درونی و مستقل جامعه ایران و گروه‌های متفاوت، از جمله اقلیت‌های دینی، نیز در شکل‌گیری مقاومت فرهنگی، گسترش نظام ارزشی و آموزش غیررسمی مشارکت فعال داشته‌اند. دوران تحصیل در ایران و در سایه آموزش اسلامی، به زمان سرخوردگی و رنج‌های درونی تبدیل می‌شود و نوعی آگاهی درونی، فردی یا جمعی، در میان دانش‌آموزان شکل می‌گیرد و میل به تجربه‌های متفاوت به انگیزه‌ای مهم در توجه به نظام‌های بدیل تبدیل می‌شود. از نظر تاریخی، شبکه مدارس میسیونرهای مسیحی در نیمه اول قرن نوزدهم نقش مهمی در شکل‌گیری آموزش نوین ایران داشتند. در آن زمان نیز بسیاری از خانواده‌های مسلمان فرزندان خود را به مدارس میسیونرهای مسیحی می‌فرستادند و بسیاری از نخبگان فرهنگی و سیاسی، تربیت‌شده این مؤسسات آموزشی بودند.»

این استاد دانشگاه می‌افزاید: «نسل جوان ایران در سی سال گذشته بسیاری از راه‌های ممکن را برای گفت‌وگوی انتقادی با حکومت پیموده است. آنان با رفتار و سبک زندگی خود، مقاومت در برابر آموزش مکتبی، مهاجرت از ایران و حتی آمدن به خیابان و شرکت در تظاهرات، در شرایط دشوار سیاسی، تلاش کرده‌اند به حکومت بگویند که خواهان جامعه‌ای دیگر هستند و زندگی در ایران برای آنان به امری غیرقابل تحمل تبدیل شده است. وقوع چهار کنش اعتراضی ملی در کمتر از ده سال، خود نشان می‌دهد که نوعی پایداری و امید فعال به تغییر در جامعه هنوز وجود دارد و تروماهای شکست و سرکوب، جوانان را به کنج خانه پرتاب نمی‌کند. اما جوانان برای این مشارکت، بهای سنگینی نیز از نظر روانی و وجودی (اگزیستانسیالیستی) می‌پردازند. بخشی نومید و افسرده می‌شوند، بخشی مهاجرت می‌کنند و شماری نیز دست از تلاش نمی‌کشند.»

 

دربارهٔ فرد پطروسیان

فرد پطروسیان از همکاران ارشد ماده۱۸، روزنامه‌نگار، و پژوهشگر ایرانی ساکن اروپاست. وی از سال ۲۰۰۵ با «گلوبال ویسز»، پروژه دانشگاه هاروارد همکاری داشته است و از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۵ نیز سردبیر ایران در این پروژه بود. وی همچنین به مدت ۹ سال سردبیر آنلاین «راديو فردا» در پراگ بوده است. مقالات و مصاحبه‌های پطروسیان در نشریات بین‌المللی از جمله واشینگتن پست منتشر شده است. وی همچنین كتاب «امید، رأی و گلوله» را در مورد جنبش سبز ایران و رسانه‌های اجتماعی تدوین و به نگارش درآورده است.

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

[learndash_login]