شهادت‌نامه

فرهاد و شهناز

فرهاد و شهناز

«» به چشم‌های من چشم بند زدند، و سوار یک ماشین با شیشه‌های دودی رنگ کردند. من را به بازداشتگاهی بردند که بعدها متوجه شدم بازداشتگاه وزارت اطلاعات است. آنجا من را تحت بازجویی قرار داند. بازجویی‌های فشرده و طولانی بود. تمرکز بازجو بر این موضوعات بود که «شما حق ندارید مسلمان‌زاده‌ها و فارس‌زبانها را به کلیسایتان راه بدید. مسیحیت مختص ارمنی‌ها و آشوری‌هاست». من با این طرز تفکر مخالفت کردم و گفتم: «ما بر اساس اعتقاداتمون و کتاب مقدس حق نداریم در کلیسا را به روی مردم ببندیم».
مجتبی کشاورز

مجتبی کشاورز

”به این دلیل که فرزند یک روحانی مسلمان بودم در دوران بازجویی و حتی بعد از آزادی موقت مرا بسیار تحت فشار و آزار قرار دادند…. اما هیچ کدام از روش‌های آنها نتوانست مقاومت من را بشکند و من هویت مسیحی خودم را انکار نکردم.”
اسماعيل، فریبا، حلما

اسماعيل، فریبا، حلما

نام: همایون (اسماعیل) شکوهی غلام‌زاده، تاریخ و محل تولد تیر ۱۳۳۷، در آبادان      فریبا ناظمیان‌پور، تاریخ و محل ...
نیما رضایی

نیما رضایی

بازجو اصرار داشت که «افکار شما مسمومه، افکار سیاسیه و شما دارید به کشور خیانت می‌کنید.» واکنش من این بود که «من اصلاً این رو قبول ندارم. من به عنوان یک مسیحی باید حق دعا، پرستش و رفتن به کلیسا رو داشته باشم، همون طور که یک مسلمون به مسجد می‌ره. این حق ما مسیحی‌ها هست و چیز زیادی نمی‌خواهیم.»
آتنا فولادی

آتنا فولادی

«قاضی از من خواست که دلیل مسیحی شدن خود را توضیح دهم و تأیید کنم که برگه‌هایی که بازجوها به نام من به او داده‌اند دست خط من است. خدا به من فرصت داد تا به قاضی در مورد عیسی مسیح و باور مسیحی خود بگویم و او با دقت گوش می‌داد.»
احسان خوش‌گو

احسان خوش‌گو

« با تهدیدهایشان مرا شکنجه می‌کردند. مثلاً می‌گفتند که وقتی پیر شدی می‌تونی از زندان بیرون بری... آنها همچنین می‌گفتند که به زودی خانواده‌ات را هم دستگیر می‌کنیم و به زندان می‌آوریم.»
علی (ایمان) شهواری

علی (ایمان) شهواری

«روزی یکی از بازجویان به من گفت که ما روش دیگه‌ای هم برای به حرف آوردنت داریم. ما زن و بچه‌های زیبات رو تکه تکه می‌کنیم! پاسخ دادم که من زندگی خود، همسر و فرزندانم را به مسیح سپرده‌ام  و از ایمانم برنمی‌گردم.»
مرجان و مانی

مرجان و مانی

«پنج مأمور وارد منزل شدند، در حالی که به ما توهین و فحاشی می‌کردند. دختر بزرگتر ما هشت ساله بود و دختر کوچکترمان سه ساله. هر دوی آنها آنها گریه ‌می‌کردند و محکم به مادرشان چسبیدند.»
لیلا و پیمان

لیلا و پیمان

«مأموران به ما گفته بودند که حرکت نکنید و به چیزی دست نزنید و حتی روسری خود را روی سر نگذارید. آنها شروع به گرفتن عکس و فیلمبرداری کردند تا بعداً ادعا کنند که ما به طور نامناسب جمع شده‌ایم. رفتار آنها بسیار تهاجمی و پر از خشونت بود.»
اعظم صفایی

اعظم صفایی

«در یکی از بازجویی‌ها، پرسیدم که آنها با کتاب مقدس و اناجیل چه می‌کنند و او گفت که آنها را می‌سوزانند.»
علیرضا (پرهام) محمدپور

علیرضا (پرهام) محمدپور

«من طعم نجات را چشیده بودم... خدا مرا از افسردگی نجات داده بود و من انجیل را با افسردگان، معلولین در میان می‌گذاشتم... در مورد آنچه خدا در زندگی من انجام داده بود با بازجویان صحبت کردم.»
ایمان غزنویان حقیقی

ایمان غزنویان حقیقی

«آنها به من توهین کردند و گفتند که تو نجس هستی! چرا دینت را عوض کردی؟ خودت را بدبخت کردی! آنها مرا به سمت راست و چپ هل می‌دادند و سعی داشتند مرا تحقیر کنند.»
آرينا زارعی

آرينا زارعی

«آنها گفتند که فعالیت تو در کلیسای خانگی غیرقانونی بود و تجمع شما نیز غیر قانونی بود.» پاسخ دادم که «مگر جمع دینی مجوز می‌خواهد؟»
دانیال شهری

دانیال شهری

دانیال شهری – جوان ۲۱ ساله، فرزند یک خانواده مسیحی که در اصفهان از اسلام به مسیحیت گرویده اند، از فعالیتهای خود در کلیسای خانگی در ایران که منجر به دستگیری وی در فروردین ۱۳۸۹ و نهایتاً زندانی شدن وی می شود صحبت می کند.